خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگار بسته به رنگی نمود جانان دستکز آب و رنگ به خون شنسته است مرجان دست
۲
مرا به سلسلهٔ حسن اعتقادی هستدهم چو شانه به دامان زلف خوبان دست
۳
بس است شمع صفت داغ دشمن جانمبه کشتن من آتش به جان مرنجان دست
۴
ز بهر چیدن گل کس نکرد دست درازبه خواهشی که برم جانب گریبان دست
صفحهٔ ۱ از ۳