شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در دل نه همین سه چار درد استاز دست تو بی‌شمار درد است
۲
باز آ که ز دوری تو ما رایک سینه و صدهزار درد است
۳
در دل که ز اشتیاق داغ استدر دیده ز انتظار درد است
۴
ای پیش تو یادگار ما هیچما را ز تو یادگار درد است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth