شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گدای کوی خوبان پادشاه استبه دستش کاسه از خورشید و ماه است
۲
ز بس در عشق احوالم تباه استز دود آه من عالم سیاه است
۳
مرا پیراهنی بخشیدن عشق استکه تار و پود آن از اشک و آه است
۴
چه داری از فلک امید سامانسر خورشید اینجا بی‌کلاه است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth