خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر گران آمد خدنگ او به استغنا گذشتعرض کردم جان و دل از هر دو بیپروا گذشت
۲
تیری از شست تو خوردم عالمی از رشک مردواه که در پهلوی من بنشست و از دلها گذشت
۳
کشت آن ناعاقبتاندیش ما را بیگناهخون ما بر گردن او ماند تیغ از ما گذشت
۴
دوش در میخانه هر سنگی که میزد محتسببر سرم آمد به حمدالله که از مینا گذشت
صفحهٔ ۱ از ۳