شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم و دل و جگر پی آن خوش‌پسر گریستیعقوب کی برای پسر این‌قدر گریست
۲
ناصح رسید دوش پی منع گریه‌اماحوال من چو دید ز من بیشتر گریست
۳
کردند خاک دیر و حرم گل ز اشک منتا کی توان ز دست غمت دربه‌در گریست
۴
یک‌بار گوش بر سخن من توان فکندچشمم در آرزوی تو عمری گهر گریست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth