شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفتی و دل ز غصه پریشان نشسته استجانم به چشم دست و گریبان نشسته است
۲
یا رب ز دود آه کدامی سیاه‌روزآن زلف در بهشت پریشان نشسته است
۳
از جلوه‌ات که یک نفس از پرده رو نمودشد عمرها که آیینه حیران نشسته است
۴
از بس که آفتاب جمال تو گرم شدنور نظر به سایهٔ مژگان نشسته است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth