خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تیزدستیهای مژگان تو را تا دیده استاز تحیر تیغ دم در خویشتن دزدیده است
۲
ساز تصویرم بود در پرده عاجز نالیمنالهای دارم که گوش هیچکس نشنیده است
۳
هر که روشندل بود بیگانه باشد از لباسشمع کی پیراهن فانوس خود پوشیده است
۴
طالع بر گرد سر گردیدن یارم کجاستگرد دل گردم که بر گرد سرش گردیده است
صفحهٔ ۱ از ۴