خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی بهسان تو بیدادگر نیامده استبه کینهجویی تو تیغ برنیامده است
۲
اگرچه زلف ز عمری به جستوجو رفته استهنوز هیچ خبر زان کمر نیامده است
۳
دگر به دختر تاکم هوای صحبت نیستنتیجه یک ازین بدپسر نیامده است
۴
ز دست رفت هزاران گلم ولی صد شکرکه خار راه تو از پای برنیامده است
صفحهٔ ۱ از ۲