خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نفسم سوخت ولی ذوق دویدن باقیستپایم از کار شد و سعی رمیدن باقیست
۲
قامتم حلقه شد از مشق سجود در دوستهمچنان در سر من ذوق خمیدن باقیست
۳
عرق آلوده بیا بر سر بالین که مراهوس شربت دیدار چشیدن باقیست
۴
حسنت آخر شد و دل گرم طپشهاست هنوزشمع افسرد و ز پروانه پریدن باقیست
صفحهٔ ۱ از ۳