خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۳۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم گله از خوی بد یار و دگر هیچخواهم که دهم رخصت اظهار و دگر هیچ
۲
ما بندهٔ عشقیم بود کلبهٔ ما را«یا عشق» رقم بر در و دیوار و دگر هیچ
۳
چون آیینه بر خاطر ما گرد هوس نیستقانع شدهایم از تو به دیدار و دگر هیچ
۴
جنسی که خریداری آن سود دو کون استعشق است درین راستهبازار و دگر هیچ
صفحهٔ ۱ از ۵