خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسداین سخن بس که بلند است به طوبی نرسد
۲
چه کنم زاری بیفایده در پیش طبیبحکم عشق است که دردم به مداوا نرسد
۳
من خود امیدگشایش همه زین در دارمآه اگر زاری من تا در دلها نرسد
۴
نپسندی که کسی غصب کند منصب منتا منم خدمت بزمت دگری را نرسد
صفحهٔ ۱ از ۳