خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرد دل تا در سر کویش وطن یادم نکردبیوفایی بین که آن یار کهن یادم نکرد
۲
تلخ شد عیش من آن شیریندهن یادم نکردمردم از زهر غم آن شکرشکن یادم نکرد
۳
در قفس از زار نالی گرچه حشرانگیختمهیچکس از همنوایان چمن یادم نکرد
۴
نور چشمم یعنی آن مصر دل و جان عزیزتا نگشتم کور در بیتالحزن یادم نکرد
صفحهٔ ۱ از ۲