شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۴۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ماندیم در بلا و دعا را خبر نشدمردیم ما ز درد و دوا را خبر نشد
۲
بی‌شیون است گریهٔ من همچو ابر لیکنگریستم که خلق خدا را خبر نشد
۳
چشم فسونگر تو ز شوخی به کار منکرد آنچنان نگه که حیا را خبر نشد
۴
غیرت ببین که دل به کف پای آن نگارزد بوسه‌ای که رنگ حنا را خبر نشد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth