خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بودشمع جانم هر نفس در رهگذار باد بود
۲
دود آهی از دلم اکنون نمیگردد بلندیاد ایامی که این ویرانه هم آباد بود
۳
گر قفس آهن کنی از سختگیری باک نیستبلبلم عمری اسیری بیضهٔ فولاد بود
۴
پیش ازین زلفش به حال خود نمیپرداخت هیچبیخبر از شانه همچون طرهٔ شمشاد بود
صفحهٔ ۱ از ۲