شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۵۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می خورده شوخ من عرق‌آلود می‌رسدآن فتنه‌ای که بیم ازو بود می‌رسد
۲
قسمت ببین که از لب شیرین نوخطانحلوا به دیگران و به ما دود می‌رسد
۳
اعضای او ز بس که ملاحت سرشته‌اندزخمم ز دست یار نمک‌سود می‌رسد
۴
در عشق اگرچه هست زبان بر سر زباندل جمع دار سود بر سود می‌رسد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth