شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۵۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اشک من تا دامن محشر نمی‌گیرد قراربس که غلطان است این گوهر نمی‌گیرد قرار
۲
بر سر بالین من زود آ که این بیمار رازیر سر بالین به بالین سر نمی‌گیرد قرار
۳
رفتی و بر هم زدی ظالم قرار جان و دلبی‌تو جان در جسم و دل دربر نمی‌گیرد قرار
۴
تا جدل افتادم از جعد خراب‌آباد خویشخاطرم در هیچ بوم و بر نمی‌گیرد قرار
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth