شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۵۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلش از درد محبت نطپیدست هنوزرنگ معشوق ازان رخ نپریدست هنوز
۲
زلف او زان نکند دست تطاول کوتاهکه شب فتنه به پایان نرسیدست هنوز
۳
خبر از تیره‌شب عاشق بد روزش نیستتندبادی به چراغش نوزیدست هنوز
۴
همچو گل خنده‌کنان از سر من می‌گذردخار در پای دل او نخلیدست هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth