شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۵۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حسنش آخر شد و از مان نکند یاد هنوزخط برآورد و پیامی نفرستاد هنوز
۲
کرده با خاک سیه خانهٔ مردم یکسانسرمه از چشم تو ای شوخ نیفتاد هنوز
۳
مردمی نیست که چشم تو به من سرمه دهدهست باقی به دلم حسرت فریاد هنوز
۴
گرچه از پوست برآورد مرا بی‌تقصیرنیست بی‌کین به من آن غمزهٔ جلاد هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth