شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۶۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر کمر توشه از لخت جگر دارد اشکسفر کوی که یا رب به نظر دارد اشک
۲
قطرهٔ آب بود در نظر بی‌دردانلیک در دیدهٔ ما قدر گهر دارد اشک
۳
هست امروز به رنگی که ندیدم زین پیشاز دل خون‌شده شاید که خبر دارد اشک
۴
نیست معلوم به یاد نمکین خندهٔ کیستواقف این شور غریبی که به سر دارد اشک
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth