خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۶۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختلمیآمدم از سینه برون آه مسلسل
۲
بس خون جگر خوردهام از یاد عقیقشیک بوسه نگردد به دل مایتحلل
۳
افسردگیت ژالهصفت عقدهٔ کار استای دل بگداز آی که این عقده شود حل
۴
زنهار مکن بر سخن اهل دل انکارگفتم سخنی با تو تأمل فتأمل
صفحهٔ ۱ از ۳