خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۷۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب که بیتو تاب و توانی نداشتیماز حال ما مپرس که جانی نداشتیم
۲
امشب به بزم یار زبانی نداشتیمبودیم جمله درد و فغانی نداشتیم
۳
از درد هجر تن زده مردیم و این عجببر خویشتن ز صبر گمانی نداشتیم
۴
گر سوخت چارسوی تمنا به ما چه داغجنسی گرو به هیچ دکانی نداشتیم
صفحهٔ ۱ از ۳