خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به رنگ لاله مرا رسته از جگر ناخنبه جان من که به داغم مزن دگر ناخن
۲
شدم چو لالهٔ صد برگ سر به سر ناخنبرای داغ جگر ماند اینقدر ناخن
۳
دلم چهسان نشود خون که بهر کاوش منکنند وام عزیزان ز یکدگر ناخن
۴
مغنی از چه به ما در مقام ناسازیستخدا نکرده کسش نی نکرده در ناخن
صفحهٔ ۱ از ۲