خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه شوق دیدنت از دل به در توان کردننه از حجاب به رویت نظر توان کردن
۲
ز رفتن تو درین شهر آفتاب نماندچگونه بیتو شبی را سحر توان کردن
۳
شکسته پایم و از بخت همرهی خواهمکه از در تو ستمگر سفر توان کردن
۴
فغان که هون دلم آنقدر نماند به جاکه در جدایی او چشم تر توان کردن
صفحهٔ ۱ از ۲