خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در خاطر رمیدهدلان جا به هم رسانآرامگاه خویش به دنیا به هم رسان
۲
از یک دگر ز تفرقهٔ عشق ما و دلافتادهایم دور خدایا به هم رسان
۳
این شهری آهوان همه سرشار وحشتاندمجنونصفت انس ز صحرا به هم رسان
۴
سامان گریه گر به تو ای دل نمانده استخونی به رسم قرض ز اعضا به هم رسان
صفحهٔ ۱ از ۲