خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سری دارم از دست سودا شکستهبه سنگ ملامت ز صد جا شکسته
۲
درین سینه دارم دلی تیرهروزیز سودای زلفت سراپا شکسته
۳
غمت آن ظفر روزی یکهتاز استکه صف در صف عیش تنها شکسته
۴
من از کوچه گلرخان چون برآیمکه اینجا مرا خار در پا شکسته
صفحهٔ ۱ از ۲