شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۹۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
میانت را چو گفتم رشته رنجیدی چه فهمیدیگناه سهل بر انگشت پیچیدی چه فهمیدی
۲
تو را چون عمر گفتم هم ‌شتابان از برم رفتیچو عمر رفته گامی برنگردیدی چه فهمیدی
۳
من از دردت به روی بستر بیماری افتادمتوام از روی بی‌دردی نپرسیدی چه فهمیدی
۴
نگاه لطف عمری از تو می‌کردم سؤال اماپس از عمری به سویم از غضب دیدی چه فهمیدی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth