خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۱
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کردم ز عشق داغ سراپای خویش راگلپوش ساختم همه اعضای خویش را
۲
باید مرا نشست به آتش سپندواردر بزم او شناختهام جای خویش را
۳
گرد نگهداشتن خویش مشکل است (مشکل وزنی دارد)در کارت ار کنم دم گیرای خویش را
۴
با کج معامله نرود پیش آشتیبر میزدم به زلف تو سودای خویش را
صفحهٔ ۱ از ۲