شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۲

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از پا فکنده قامت رعنای او مرابر سر چه آمده است ز بالای او مرا
۲
بی‌تاب می‌شوم چو نبینمش دمی (ایرداد وزنی)با آنکه نیست تاب تماشای او مرا
۳
کرده است گرم مجلس اغیار شمع منداغم که سوخت گرمی بی‌جای او مرا
۴
هوشم تمام در سر زلفش به باد رفتسرمایه‌ای نماند ز سودای او مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth