شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۷

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زارم از درد جدایی ای دل زارم بیادردمندم لاعلاجم سخت بیمارم بیا
۲
وقت آن آمد که افتد با وصیّت کار منبا تو ظالم یک دو حرفی گفتنی دارم بیا
۳
با تو ای سیمین‌بدن دل در برم سیماب شدبیش ازین تاب غم دوری نمی‌دارم بیا
۴
جز به شغلی کی توان بردن به سر ایّام هجریار رفت از چشم من ای گریه بیکارم بیا
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth