خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۳۰
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هست آرزوی بوسهای از تو من دلریش راچیزی بده درویش را چیزی مگو درویش را
۲
مجنون و خوار و ابترم غوغای طفلان بر سرمخواهم که از کویت برم جای دگر تشویش را
۳
آن هر دو چشم دل گسل کردند خونم را بهلرحمی نمیباشد به دل ترکان کافرکیش را
صفحهٔ ۱ از ۱