شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۵۴

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا اگر همه یک استخوان ز تن باقیستچو شمع از تب شوق تو سوختن باقیست
۲
قفس بهشت شد از لطف‌های صیادمهنوز در دل من حسرت چمن باقیست
۳
ز سیل گریهٔ من در جهان غبار نماندبه‌خاطر تو همان گرد کین من باقیست
۴
به دیدهٔ تر من آستین بکش که مرابه سر هنوز هوای گریستن باقیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth