خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۶۱
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به پلوی من تیر یارم نشسته استچه پروای غم غمگسار نشسته است
۲
صبا اندکی پا به آهستگی نهکه بر آستانش غبارم نشسته است
۳
رمید است از سینهاش خار حسرتدمی هر که با گلعذارم نشسته است
۴
ز ربط صحبت پس از مردن منسیهپوش غم بر مزارم نشسته است
صفحهٔ ۱ از ۲