شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۷۵

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب که صحبت به غم دوری احباب گذشتآن‌قدر اشک فشاندم که ز سر آب گذشت
۲
هیچ تدبیر نشد موجب آرام دلمعمر من در هوس کشتن سیماب گذشت
۳
دل چون از گریه خرابست ز غم پروا نیستچه برد دزد ازان خانه که سیلاب گذشت
۴
شمع‌سان عمر من از بخت سیه یک شب بودآن هم از داغ محبت به تب و تاب گذشت
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth