خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۱
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چرا زاهد از بزم رندان نفور استشرابش شفا لما فیالصدور است
۲
سروکارم افتاد با طرفه شروخیکه نزدیک او رفتن از عقل دور است
۳
چه سازم ز بیمهری او چه سازمکه من زار و آن ماه از شهر دور است
۴
دل من مگر ناله سر کرده جاییبگیرید یاران خبر این چه شور است
صفحهٔ ۱ از ۱