شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۹

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شمشیر ناز او ز سر من گذشته استتیر جفایش از جگر من گذشته است
۲
از ماجرای گریهٔ هجران چه گویمتطوفان نوح از نظر من گذشته است
۳
از خاک گشته است روان چشمه چشمه خونهر جا حدیث چشم تر من گذشته است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth