شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۹۱

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اضطراب عشق در کارم فتور انداخت استدل‌طپیدن‌ها مرا از یار دور انداخت است
۲
پای رفتن از حریم یار عاشق را کجاستگریه از کوی توام بیرون به زور انداخت است
۳
روشنم شد کز نمکدان تو گجردی برده استصبح کز یک خنده در آفاق شور انداخت است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth