خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا کشت و کین از دل او نرفتچه کین بلک چینش ز ابرو نرفت
۲
شئم پیر و مانند زنگی مراسیاهی ز مو رفت و از رو نرفت
۳
شدم موی از حسرت آن مگرخیالش از سر یک سر مو نرفت
صفحهٔ ۱ از ۱