خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۰۵
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاک گشتم در رهت از من غباری برنخاستمگذر از انصاف چون من خاکساری برنخاست
۲
عمرها شد بیستون مشتاق زخم تیشه استکوهکن تا رفت دیگر مرد کاری برنخاست
۳
بارها زد بر محک از سنگ طفلانم فلکدر جنون مانند من کامل عیاری برنخاست
صفحهٔ ۱ از ۱