خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۱۲
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بند ز بند من جدا کرد، که کرد؟ یار کردبر سر بنده این جفا کرد، که کرد؟ یار کرد
۲
سنگ ستم به کاسهام ریخت، که ریخت؟ یار ریختلطف به حال این گدا کرد، که کرد؟ یار کرد
۳
دفتر دین و دانشم سوخت، که سوخت، یار سوختفضل و کمال من هبا کرد، که کرد؟ یار کرد
۴
زهد و صلاح من به باد داد، که داد؟ یار دادحاصل عمر من فنا کرد، که کرد؟ یار کرد
صفحهٔ ۱ از ۲