شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۱۵

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گل عیش نچیدم گرچه عهد وصل یار آمدزهی قسمت شدم دیوانه چون فصل بهار آمد
۲
چو گل خندان نیامد بر سر بالین من روزیچه شد گریان اگر مانند شمعم بر مزار آمد
۳
برای خاطر من باخت جانه روز مصاف غمازین پهلو نشینانم همین یک دل به کار آمد
۴
قفس پرورده مرغی شد مگر آوارهٔ گلشنکه در گوشم صفیر طرفه‌ای از شاخسار آمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth