شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۱۸

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم من چون پیش آن نادردمندان تر شودآبرو اینجا ندارد اشک اگر گوهر شود
۲
عمر رفت و دل نکردی صاف با عاشق مگربی‌غبار آیینه آب از دامن محشر شود
۳
با دم آبی قناعت کرده‌ام مانند تیغتنگی قسمت نصیب صاحب جوهر شود
۴
کی رود بیرون هوای بزم مستان از سرمبعد مرگم دیده و دل شیشه و ساغر شود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth