شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زان کماندار به حالم نظری بود نماندتیر او را به دل من گذری بود نماند
۲
بعد ازین ما و گوارایی زهر حرماناز لب یار امیدی شکری بود نماند
۳
گریه سرمایهٔ بیتابی من داد به آبسرمه در چشم من از خاک دری بود نماند
۴
خشکی طالع من کارگر افتاد آخردر غم یار مرا چشم تری بود نماند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth