شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا چه‌ها بر سرش از پهلوی اغیار آمدکامشب از بزم تو دل آمد و بیزار آمد
۲
گر دلم خون‌شده در گریه ملامت مکنیدکه جگرگوشهٔ من بود مرا کار آمد
۳
نالهٔ مرغ گرفتار شنیدم سحریگریه بر حال دلم آمد و بسیار آمد
۴
آن‌چنان مهر رخت ساخته آواره مراکه ز همراهی من سایه به زنهار آمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth