شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز امید وصالش گرچه دل خشنود می‌گرددولی از بیم هجران تو جان نابود می‌گردد
۲
ببوسی زان لب شیرین مرا بنواز پیش از خطکه این جلوه پس از چندی سراسر دود می‌گردد
۳
دم فرصت غنیمت دان و کام تلخ‌کامان دهکه خط چون سبز شد این شیشه زهرآلود می‌گردد
۴
سر و سرمایهٔ خود را زیان کرد از سر زلفشهنوز این دل ز سودا در هوای سود می‌گردد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth