شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۵۶

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از دوا درد دلم روی به بهبود نکردپند ناصح من سودازده را سود نکرد
۲
خنده کن خنده که آید دل افسرده بشورگریه ریش جگرم خوب نمک‌سود نکرد
۳
صد بهار آمد و جز ناله به گلزار جهاناز جگرسوختگان هیچ کسی دود نکرد
۴
رفتم از کوی تو و دل به همان درد که بودخستهٔ درد تو را نقل مکان سود نکرد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth