خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۵۷
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من ز دل دل ز من جدا افتادمن و دل را ببین چهها افتاد
۲
سر زلفش نداشت دلی لیکنبازی بازی درین بلا افتاد
۳
دل که بود از غزاله وحشیتردر کمند تو از کجا افتاد
۴
نمک خوان درد تا خوردیممرهم از چشم داغ ما افتاد
صفحهٔ ۱ از ۱