خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۶۵
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تنگ تنگ از دهن یار شکر میریزدشکر از تنگ دهانش چه قدر میریزد
۲
کارم از گریه ز دست تو گذشت است کنونجای اشک از مژهام لخت جگر میریزد
۳
هر که در بزم تو ره یافت گهرچینی کردلعل خوشحرف تو از بس که گهر میریزد
صفحهٔ ۱ از ۱