شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز وصلت ناامیدی‌ها همه امید می‌گرددکه شام ماتم از روی تو صبح عید می‌گردد
۲
چه شد ای کعبهٔ جان گر تو از من روی گرداندیبه آن ذوقی که دل گرد تو می‌گردید می‌گردد
۳
به پیش او مکن زنهار عرض دوستی ای دلکه بهر دشمنی آن شوخ را تمهید می‌گردد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth