شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۱۳

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمر بگذشت و ندیدم از تو گاهی روی دلکاش پیکان تو بنشیند دمی پهلوی دل
۲
آن هم اکنون شد ز ضعف طالع ما خرج راهقاصد آهی که گاهی می‌رسید از کوی دل
۳
دردسر کمتر برو برخیز از پهلوی منگفته‌‌ام صدبار یک پهلوست ناصح خوی دل
۴
آنکه دل برداشت از دستم سراغش می‌کنمهست این آوارگی‌هایم به جست‌وجوی دل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth