شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۱۲

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تن شد از سنگ جفای او مرا فیروزه‌رنگمی‌توان گفتن درین میدان مرا فیروز جنگ
۲
همچو آن زخمی که رو آرد به سوی به شدندستگاه خنده بر من می‌شود هر روز تنگ
۳
حال خود بر کاغذ ابری نویسم سوی اوبس که از درد فراقش گریه کردم رنگ‌رنگ
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth